قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
393
تاريخ الفي ( فارسى )
بعد از آن گفت : اى مردمان ! معاويه با امير المؤمنين بيعت نكند و او را مطيع و منقاد نشود ؛ چرا كه ، على برادر و خال و جدّ و عمّ مادر او را روز حرب بدر بكشته است ؛ به حدّى كه من يقين مىدانم كه اگر سر معاويه را با شمشير پارهپاره كنند و پهلوهاى او را به عمود آهنين در هم شكنند و بگويند كه اگر با على بيعت كنى از اين بلا خلاصى يا بى ، او به بيعت راضى نشود و به آن سختى رضا دهد . چون يزيد بن قيس اين فصل بگفت ، حجر بن عدىّ و عمرو بن الحمق الحزاعى برخاستند و از اهل شام بيزار شدند و بر ايشان لعن كردند . امير المؤمنين على ، عليه السّلام ايشان را منع فرمود . گفتند : اى امير المؤمنين ! ما بر حقّ هستيم يا نه ؟ امير المؤمنين فرمود : ما بر حقيم ، ليكن نمىخواهم كه بر زبان شما لعن و شتم رود . اگر شمّهاى از قبايح اعمال و مساوى اخلاق ايشان شرح دهيد سهل باشد . - از اينجا معلوم مىشود كه غيبت فسّاق جايز است ، امّا دشنام و لعن به اخلاف مسلمانان على الخصوص اهل حسب و نسب سببى ندارد و از انسان زشت مىنمايد - و پيش من آن بهتر كه از خداى تعالى هدايت ايشان در خواهند . ايشان پند امير المؤمنين على ، عليه السّلام ، را قبول كردند . پس عمرو بن الحمق الخزاعى گفت : يا امير المؤمنين ! من نه بدان سبب بيعت تو كردم كه ميان من و تو خويشاوندى است ، و نه طمع احسان و مالى از تو دارم ، و نه حرمت و جاهى متوقّعم . لكن ترا بهواسطهء دو خصلت مأثور و سه شرف مذكور كه ترا حاصل است دوست مىدارم . امّا دو خصلت : علم است و شجاعت كه در جهان بعد از پيغمبر هيچكس در اين دو خصلت با تو برابرى نتوان كرد . و آن سه شرف مذكور : قربت و قرابت و سابقت است كه ترا در ملازمت پيغمبر ، صلّى اللّه عليه و آله ، به فضل الهى ميسّر گشته . بنابراين اگر مرا تكليف كنيد در كارى كه متضمّن رضاى دوستان و سخط دشمنان تو باشد ، و فرضا در آن كار كوههاى راسيات بربايد گفت و آب درياها را تا به آخر به دلو بايد كشيد ، قيام نمودن بدين امور شاقّه چون متضمّن رضاى تو خواهد بود مرا سهل و آسان نمايد ، و اگر ميسّر گردد ، در مقابل قضاى حقوق تو كه بر من واجب است از هزار يكى و از بسيار اندكى دانم . امير المؤمنين على ، عليه السّلام ، را خوش آمد و او را دعا كرد كه « اللّهمّ نوّر قلبه بالتّقى ؛ اى بار خدا روشن ساز دل او را به تقوى و پرهيزكارى خود . و اهده إلى صراط المستقيم ؛ و راه نمونى كن او را به سوى راه خود كه راست و مستقيم است . » بعد از آن فرمود : اى عمرو ! كاشكى در لشكر من همچون تو صد مرد مىبود . پس حجر بن عدىّ گفت : اى امير المؤمنين ! در لشكر تو هركسى كه هست همه ناصح و نيكخواه و دوستدار تواند و آرزوى همه آن است كه در خدمت تو جانها بذل كنند و در ظلّ رايت تو درجهء شهادت يابند .